تبليغاتX
گمشده ی 2 حرفی


گمشده ی 2 حرفی
داستانهایی کوتاه از نویسندگان ناشناس
.:: نشانه ::..:: مشعل ::.
موضوع: پنجشنبه 1385/10/28 4:35
سلام...

قبل از اینکه بیام اینجا کلی حرف داشتما ولی اینقدر خسته ام ک یادم رفت چی میخواستم بگم...

فقط بگم اگه دیر میام  آپ میکنم یا دیر به دیر بهتون سر میزنم تقصیر من نیست البته تقصیره من هستشا هر که طاووس خواهد جوره هندوستان کشد... نمیدونم درست گفتم یا نه ولی منظورم این بود پول بخوای در بیاری اونم از نوعه زیادش این عواقبم داره دیگه... 

خلاصه بعد از ۱ ماه و اندی اومدم الانم ساعت ۴:۴۰ دقیقه ی صبح ۵شنبه هستش دیدم فردا تعطیلم گفتم از موقعیت استفاده کنم و آپ کنم...

براتون ۲ تا داستان کوچولوموچولو اوردم با ۲ تا پ.ن

فعلا...

 --------------------------******************---------------------------

 نشانه

 

راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگ جوی سامورایی به هم خورد: (( پیر مرد. بهشت و جهنم را به من نشان بده!))

راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخندی زد. سامورایی از این که میدید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند میزند برآشفته شد. شمشیزش را بالا برد تا گردن راهب را بزند!

راهب به آرامی گفت: (( خشم تو نشانه ی جهنم است. )) سامورایی با این حرف آرام شد نگاهی به چهره ی راهب انداخت و به او لبخند زد.

آنگاه راهب گفت: (( این هم نشانه ی بهشت است!))

مشعل

 

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جادهای روشن و تاریک راه میرفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: (( این مشعل و سطل آب را کجا میبری؟))

فرشته جواب داد: (( میخواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب آتش های جهنم را خاموش کنم آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد.))

 

آبی باشید

 

پ.ن: محبت مثل سکه میمونه که اگه بیفته تو قلب نمیشه درش اورد اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی.!

پ.ن: آدمها مثل کتاب میمونن پس سعی کن خودتو آروم آروم ورق بزنی چون مطمئن باش اگه تموم بشی میرن سراغ ۱ کتاب دیگه.

پ.ن: کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه خدا را از تو بگیرد.

1 نوشته شده توسط میلاد | لینک ثابت |

 
Copyright © 2006 - Site bus: میلاد & Designer: Hessam Sedaghati