سلااااااام![]()
از اون جایی که اقا میلاد گل گلاب سرشون خیلی شلوغ بود و به قولی دستشون بند بود
این دفه قرار شد من داستان بنویسم
. امیدوارم که خوشتون بیاد...![]()
![]()
هر چند به پای کار استاد میلی![]()
نمی رسه...
***** طیبه *****
--------------------------******************---------------------------
آموختن پرواز به اسب![]()
عبارت دل نگرانی دو بخش است.."دل"و"نگرانی"..یعنی پیش ازآن که حادثه ای رخ دهد٫دل ما نگران واقعه باشد.یعنی سعی کنیم مشکلاتی را حل کنیم که هنوز فرصت ظهور نیافته.. یعنی این تصور که اتفاقاتی که در اینده رخ می دهند٫ همیشه نا مطلوبند...
البته استثناهای فراوانی وجود دارد. یکی از آن ها٫ قهرمان این داستان کوتاه است:![]()
![]()
پادشاه پیری در هندوستان٫ دستور داد مردی را به دار بیاویزند. همین که دادگاه تمام شد٫ مرد محکوم گفت:" اعلی حضرتا٫ شما مردی خردمندید و کنجکاوید تا بدانید رعایاتان چه می کنند. به گوروها٫ مارگیران٫ و مرتاضان احترام می گذارید. بسیار خوب.وقتی بچه بودم٫ پدر بزرگم به من یاد داد که چگونه اسب سفیدی را به پرواز در آورم. در این کشور هیچ کس نیست که این کار را بلد باشد٫ باید مرا زنده نگه دارید."
پادشاه بی درنگ دستور داد اسب سفیدی بیاورند.
مرد محکوم گفت:" باید دو سال در کنار این جانور بمانم."
پادشاه گفت:" دو سال به تو وقت می دهم. اما اگر بعد از این دو سال٫ اسب پرواز نکند٫ تو را به دار می آویزم."![]()
مرد با اسب از قصر بیرون رفت و خوشحال بود که سرش هنوز روی تنش است. وقتی به خانه رسید٫ دید که خانواده اش سیاه پو شیده اند.
همه جیغ زدند:"
تو دیوانه شده ای؟.. از کی تا حالا در این خانه کسی بلد بوده که اسب را به پرواز درآورد؟؟"![]()
پاسخ داد:" نگران نباشید. اول این که هیچ کس تا حالا سعی نکرده به اسبی یاد بدهد که پرواز کند٫ یک وقت دیدید که یاد گرفت. دوم این که پادشاه خیلی پیر است و شاید در این دو سال بمیرد. سوم این که شاید این حیوان بمیرد و بتوانم دو سال دیگر وقت بگیرم تا به اسب دیگری پرواز یاد بدهم. حالا فرض کنید انقلاب و شورش بشود٫ حکومت سرنگون بشود٫ جنگ بشود. و آخر این که٫ اگر هیچ اتفاقی هم نیفتد٫ دو سال دیگر زندگی کرده ام و می توانم در این مدت هر کاری که دلم می خواهد بکنم.فکر می کنید همین کم است؟؟!!...."
آبی باشید![]()
پ.ن:هر گاه قلبت از تبعیض به ستوه آمده بود٫ به کوهستان برو و خدا را فریاد کن...."هنوز هم جای امیدواری هست؟!".........پاسخت را زودتر از آنچه فکر می کنی می دهد که.."...اری هست!!؟"
پ.ن:اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای٫ به خاطر بیاور که... زیباترین صبحی را که تجربه کرده ای... مدیون صبرت در برار سیاه ترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید!
اول مهرتون مبارک...![]()
![]()
![]()
مممممممممم چی میخواستم بگم یادم رفت...![]()
( آخه الان خیره سرم سره کارم
تلفن خونه قطع شده برای همین تمرکز ندارم به قوله جــوراب کارمنده خوانواده
دوستم...).![]()
آهان یادم اومد چی میخواستم بگم...![]()
من دیروز ۲۳ سالم شد اما هنوز ۲۲ سالمه...
الان دارید حتما میگید این چی میگه مگه میشه...؟؟؟
خوب حالا که شده...
تو شناسنامه ثابت میکنه که من دیروز ۲۳ سالم شده اما در واقیعیت اینطور نیست ۲۲ سالمه حالا کی ۲۳ بشم اونم به وقتش مفهمید عجله نکیند... ![]()
پس فعلا الکی بهم تبریک بگید دلم خوش باشه تا روزی که واقا ۲۳ ساله شدم...![]()
![]()
--------------------------******************---------------------------
الاغ و چاه ![]()
روزي الاغ يك مزرعه دار داخل چاهي افتاد و شروع كرد به سرو صدا كردن![]()
صاحب الاغ كه نميدانست چگونه الاغ را از چاه بيرون بكشد، بعد از مدتي فكر كردن
با خود گفت:
« چاه كه آب ندارد و در نهايت بايد پر شود: الاغ هم كه پير است بنابر اين بيرون آوردن الاغ هيچ سودي ندارد
». صاحب الاغ تصميم خود را گرفته بود، از جا بلند شد و به سراغ همسايگانش رفت و از آنها خواست تا در پر كردن چاه به او كمك كنند تا الاغ بيچاره بيشتر از آن عذاب نكشد.
![]()
هر كدام از همسايگان نيز با بيلي در دست شروع به ريختن خاك به درون چاه كردند. ![]()
با ريخته شدن خاك به درون چاه الاغ شروع به بيقراري كرد و خود را به ديوارههاي چاه ميزد و با صداي بلندي عر و عر ميكرد. اما بعد از مدتي ديگر صدايي از الاغ نيامد
. چه اتفاقي افتاده بود، آيا الاغ بيچاره واقعاً زنده به گور شده بود
يا قضيه چيز ديگري بود..
صاحب الاغ وقتي ديگر صداي الاغش را نشنيد به درون چاه نگاه كرد و در كمال تعجب ديد هر بار كه خاك به چاه ريخته ميشود الاغ خاك را از پشت خود ميتكاند و روي آن ميايستد
. با اين كار الاغ توانست با تكاندن خاك از روي خود و ايستادن روي لايههاي جديد خاك به دهانهء چاه برسد و موجب شگفتي صاحب خود و همسايگان شود
.
انسان هم در زندگي با مشكلات و مسايل (همان خاكي كه روي الاغ ريخته ميشد) زيادي روبرو ميشود. اما كسي از اين مشكلات سربلند و پيروز بيرون ميآيد كه نگذارد آنها او را از پاي درآروند و زندگي را براي او مختل كنند. انساني پيروز است كه از مشكلات به نفع خود استفاده كند و با غلبه بر مشكلات (ايستادن روي خاك) راه نجات خود را پيدا كند.
همة ما از چاه مشكلات نه با دست روي دست گذاشتن و تماشاي زنده به گور شدن خود، بلكه با تسليم نشدن در برابر آنها رهايي مييابيم و به زندگاني پرنشاط و موفقي دست پيدا ميكنيم.
آبی باشید![]()
پ.ن:فرق نمیکنه گوداله آبی کوچیک باشی یا دریای بیکران. زلال که باشی آسمون در توست.
پ.ن:پروردگارا سرنوشت مرا خیر بنویس. تقدیری پاک تا هر چه را تو دیر میخواهی زود نخواهم و هر چه را تو زود میخواهی دیر نخواهم.
پ.ن: کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه خدا را از تو بگیرد.


